دختر مهربونم سلام
امروز روز رای دادن بود و من یاد چند سال پیش که باهم رفته بودیم رای دادیم افتادم
امروز همکارام اومدن باهم رفتیم برای رای دادن
اما همش یاد تو بودم واینکه امروز چه میکنی؟
دیروز هم رفتم خونه ی خاله لیلا...
یه نی نی ناز آورد به اسم آرشان .بهش قول دادم این سری که اومدی
اگه خونه ی مامانش اینا بود ببرم پسرشو ببینی...
خیلی دلم گرفت اونجا چون یاد روزای گذشته افتادم با هم میرفتیم...
خونشون هم چند تا کوچه با خونه ی شما فاصله است.
اونجا رفتم دلم باز شه ...اما داغون شدم و برگشتم...
مهم نیس جو جو تو غصه نخور ...مامانی هرجا باشی عاشقتم...
دوستت دارم وفقط وفقط به خاطر تو زنده ام ...
این جمله رو امروز به یه دوستی گفتم...
جیگری مراقب خودت باش...فدای چشای نازت...میبوسمت
سخته عاشق باشی ولی هیچکی ندونه
اشکاتو زودی پاک کنی بی یه نشونه
سخته دوسش داشته باشی ولی ندونه
سخته نگاهش بکنی اما نخونه ...وای که چه سخته
قشنگیه عشق که میگن شاید همینجاست
تواونو دوس داشته باشی شاید خدا خواست
سخته به قربون چشاش بری تو رویا
قدم قدم گریه کنی کنار دریا
قدم قدم گریه کنی کنار دریا
سخته همش تو فکر باشی شاید نخوادت
خاطره هات ورق ورق بیاد به یادت
خاطره هات ورق ورق بیاد به یادت
برام هیچ حسی شبیه تو نیست
کنار تو درگیر آرامشم
همین از تمام جهان کافیه
همین که کنارت نفس میکشم
برام هیچ حسی شبیه تو نیست
تو پایان هر جستجوی منی
تماشای تو عین آرامشه
تو زیباترین آرزوی منی
منو از این عذاب رها نمیکنی
کنارمی به من نگاه نمیکنی
تمام قلب تو به من نمیرسه
همین که فکرمی برای من بسه
منو از این عذاب رها نمیکنی
کنارمی به من نگاه نمیکنی
تمام قلب تو به من نمیرسه
همین که فکرمی برای من بسه
از این عادت با تو بودن هنوز
ببین لحظه لحظه ام کنارت خوشه
همین عادت با تو بودن یه روز
اگه بی تو باشم منو میکشه
یه وقتایی انقدر حالم بده
که می پرسم از هر کسی حالتو
یه روزایی حس میکنم پشت من
همه شهر میگرده دنبال تو
همه شهر میگرده دنبال تو
منو از این عذاب رها نمیکنی
کنارمی به من نگاه نمیکنی
تمام قلب تو به من نمیرسه
همین که فکرمی برای من بسه
منو از این عذاب رها نمیکنی
کنارمی به من نگاه نمیکنی
تمام قلب تو به من نمیرسه
همین که فکرمی برای من بسه
وقتي از همه ي دنيا ناراحتم ، فقط با فكركردن به توآروم ميشم ،
اما وقتي تو ناراحتم ميكني ......
همه ي دنيا هم نميتونه آرومم کنه...!!!
باران كه ميبارد دلم برايت تنگ ميشود...راه ميفتم بدون چتر،
من بغض ميكنم.....آسمــــــــان گريــه...
من شكستن نميدانم ، ولي هركس ازكنارم گذشت شكســــتن را خوب بلد بود...
دلم را،عهدش را،غرورم را ،كمرم را...
دلم را با نگاه سردش و كمرم را ......با رفتنـــــــــش...!!!
بي خيـــال است...خيلي بي خيــال...همان كسي كه...تـمام خيـال من اســـت...!!!
عقده ی دل میگشایم گریه ی بی اختیارم....
ازغم نامردمی هابغض هادرسینه دارم...
شانه هایت رابرای گریه کردن دوست دارم....
"خاطره ها" را میگویم...
حال میدهد، ولی از درون میپوساند....
عشقم .دیروز رفتی.بابات سه شنبه اس داد که بریم دنبالت
و بهش اس دادم که تا جمعه غروب بمونه ؟
گفت :نه
عزیزدلم بازم دلتو شکوند...
مهم نیس بزرگ میشی تلافی همه ی این دلتنگیها رو در میاری
عشقم این سری داشتی میرفتی خیلی نق نق زدی که نمیرم
گل مامانی...اشکات قلبمو آتیش میزنه
برابودن همیشگیت کنارم همیشه دست به دعا هستم
گلم میبوسمت... بوسسسسسسسسسس
سلام عشقم.سلام امیدم.سلام نفسم...
خوبی گلم؟
۵شنبه یکی از دوستام اومده بود جات خالی ...مامان با هاشون بودم
جمعه رفتم خونه مامانبزرگ ...نغمه اونجابود
گفت که مریم اومده مدرسه ی ما برای مسابقه خوشنویسی
مهربون مامان ...جیگرم ...مامان فدای خط زیبات بشم
خیلی خوشحال شدم ...
برای موفقیتت همیشه دست به دعا هستم...
دوستت دارم میبوسمت...
باسلام به همه دوستان عزیز
دیروز جشن خواهرم بودوروز قبلش هم روز مادر ...
اما مریم نه دیروز اومد و نه روز قبل زنگ زد که به مادر بیچاره اش تبریک بگه
دیروز هم نیومد ...واقعا دلم شکست
نمیدونم تاوان شکستن دل مادر چیه ؟که پدر مریم باید بده
حتی خواستم بهش زنگ بزنم که مریمو بفرسته جواب تلفنمو نداد
آدمی که هر لحظه ارزوش بود جواب اس ام اسشو بدم
حالا جواب اس ام اس منو نمیده
که دو دلیل داره:
یکی عید ازم خواست باهاش دوس شم اونوقت مریم رو هرزمانی بخوام میده
جند روز بیشتر پیشم باشه...که عقلانی و منطقی این در خواستش
یک توهین به منه...که حتی نمیتونم بهش فکر کنم...
چون اگه آدم خوبی بودم به نظرش چرا ازم جدا شد؟
اگه بد بودم الان که متاهله جرا خواهان دوستی با منه؟
دومین حالت هم چون روز مادر بوده خواسته مریم اونو به عنوان مادر قبول کنه
نه منو...
شما قضاوت کنین این دل شکستنن مادر یعنی چیییییییییییییی؟
چه تاوانی داره؟
دلم از دخترم هم پره...مریم هم میتونست با لجبازی بخواد که بهم تبریک بگه
دیگه زندگی برام بی ارزشو بی رنگه...
چرا که نفس کشیدن.کار.تلاش و فرداهام به امید مریم بود
اما مریمو احساسشو ازم پدرش گرفت...
دیگه هیچ امیدی به زندگی ندارم...
باز اگه یقین داشتم اونجا خوشه اینقد داغون نبودم
اما مریم با سکوت و ترسش منو عذاب میده
گرچه داغوونو دلگیرم
اما همیشه و همه جا به عشقت نفس میکشم مریم جان
دوستت دارم و میبوسمت...
۳۹ روزه ندیدمت...

