دلنوشته های یک زن

باز دوباره با نگاهت

این دل من زیرو رو شد

باز سر کلاس قلبم درس عاشقی شروع شد

دل دوباره زیرو رو شد

با تموم سادگی تو حرفتو داری میگی تو

میگی عاشقت میمیونم

میگم عشق آخری تو

حرفتو داری میگی تو

 

 

میدونی حالم این روزا بدتر از همست

آخه هرکی رسید دل ساده ی من رو شکست

قول بده که تو از پیشم نری

واسه من دیگه عاشقی جاده ی یک طرفست

میمیرم بری آخرین دفعست

پرواز تو قفس شدم بی نفس شدم

دیگه تنها شدم توی دنیا بدون خودم

راستشو بگو این یه بازیه

نکنه همه حرفای تو مثه حرف همه

صحنه سازیه این یه بازیه

 

بی هوا نوازشم کن اشک و غصه هامو کم کن

با نگاه بی قرارت باز دوباره عاشقم کن

اشک و غصه هامو کم کن

قلب من بهونه داره حرف عاشقونه داره

راه دیگه ای نداره غیر از اینکه باز دوباره

سر رو شونه هات بزاره

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/08/28ساعت 11:58  توسط زنی تنها | 

 

دوستت دارم اندازه ی تموم دنیا

 

باتوبودن واسه من شده یه رویا

 

 من میخوام با توبمونم تا همیشه

 

نگو دل نمیبندی .نگو نمیشه

 

نازنینم دل من هواتو کرده

 

بی تو هر لحظه ی من ساکت وسرده

 

کاش کنارم بودی میدید عزیزم

 

از نبودت دوتا چشمام گریه کرده

 

با من بمون منی که دل به تو دادم

 

ازمن بخون منی که یه بی قرارم

 

پیشم بمون منی که یاد تو هستم

 

واسه داشتنت عزیزم من غرورمم شکستم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1393/06/07ساعت 19:4  توسط زنی تنها | 
سلام خوشگل مامان

 

دیگه مامانی اینجا کم میام...

 

هم کارام زیاده.هم حوصله ام کم

 

اما بدون.مامان حتی نفس کشیدنم به خاطر توهست و بس...

 

دوستت دارم زیاد...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1393/03/23ساعت 9:31  توسط زنی تنها | 

مریم جون مامانی سلام...



عشقم .5شنبه هفته ی پیش به خاطر برف شدید مزار مامان جون نرفتیم 



اینهفته وقتی رسیدم کنارش مثل ابر بهاری اشکام سرازیر میشد و من



اصلا نمیتونستم کنترلشون کنم...



تاغروب اونجا بودیم بعدش رفتیم برای مزارش سنگ وشعر انتخاب کنیم...


یه شعر زیبا مامانی پیدا کردم و همونجا که سفارش میدادیم کلی گریه کردم...


خودش که همیشه ترانه ی :


بتراش ای سنگ تراش.سنگی از معدن درد بهر مزارم بتراش...


رو خیلی دوس داشت.چون واقعا معدن درد بود...


وابستگی شدیدش ودلتنگیه زیادش برا تو


همه چیزو براش تلخ کرده بود.


جمعه هم سالگرد عموم بود .از صبح خونه مامانبزرگم رفتیم.


عصر که مهمونا اومدن.جای خالی مادر جون منو دیوونه کرد


خیلی آزار دیدم،حس کردم مادرجون تازه فوت کرد...


تا غروب گریه کردم،بعدش هم باز رفتم مزارش...


جمعه روز ولنتاین بود


که دوسال پیش به تو کادو دادم و پارسال که تو نبودی


به مادرجون...


امسال هردو عشقم کنارم نبودن.هرکدوم یه جور...تو یه جور دوری


و مامان جون یه جور دیگه...



اما از همینجا میگم شما عشقای همیشگیه من



بوده.هستین و خواهید بود



تمام زندگیم با یاد شماست...


دوستتون دارم...میبوسمت.


هردوتا مریم....عاشقوتنم...


+ نوشته شده در  شنبه 1392/11/26ساعت 22:17  توسط زنی تنها | 

با سلام از شنبه ی هفته ی پیش برف سنگینی شروع به بارش گرفت


که تا به امروز تعطیل بودیم .حدود دو مترونیم برف بارید


خیلی مشکل پیش اومد .نه برق .نه آب و نه تلفن...


اوضاع وحشتناکی بود...



+ نوشته شده در  جمعه 1392/11/18ساعت 16:34  توسط زنی تنها | 

سلام مامانی خوبی؟


مامانی جون من خیلییییییییییییییییییییییییییییییی دوست دارم مامانی دیروزاومدم پیشت توجلسه داشتی


فکرمی کنم 10باربهت زنگ زدم تابرسی خونه


مامانی می خوام برات یک شعربگم


اناناس گل یاس مامانی جون مال ماست                     مادراول ماست دوسش داریم همیشه 


مثل گل شکفته توی کتاب نوشته:                            اوهست یک فرشته...



خوب بودمامانی؟


خوابم گرفت مامانی شب بخیر دوست دارم میبوسمت بوس بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسس




+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/11/10ساعت 21:56  توسط زنی تنها | 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

به این دلتنگی عادت دارم هر روز

به قلبی که یه تیکه چوب میشه

به زخمایی که امشب میزنی و

تا قبل از دیدنت زود خوب میشه

به این دلتنگی عادت دارم هر روز

به اینکه ساده دارم میرم از یا د

به چشمایی که بستن یاد میدی

همونی که دلش آغوش می خواد


با بی محلیاتم لحظه به لحظه باهاتم

همیشه چشم به راتم کی برمیگردی

همیشه پا به پاتم شریک گریه هاتم

تموم خاطراتم  کی برمیگردی..

 

کسی اندازه ی من عاشقت نیستو نبوده

واسه جدا شدن ازمنو خونه خیلی زوده 

بیا بمون کنار من بزار تموم شه دردم 

چه شبهایی که واسه عشقمون گریه نکردم

 

جای شونه ی تو سرم روشونه ی دیوار ه 

دلم وقتی کنار من نباشی غصه داره 

بااینکه بعده رفتنت میدونی بیقراری 

ولی دلت میخواد بازم بری تنهام بزاری

 

با بی محلیاتم لحظه به لحظه باهاتم

همیشه چشم به راتم کی برمیگردی

همیشه پا به پاتم شریک گریه هاتم

تموم خاطراتم  کی برمیگردی..

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1392/11/10ساعت 21:39  توسط زنی تنها | 

با حس عجیبی ، با حال غریبی ، دلم تنگته

پر از عشق و عادت ، بدون حسادت ، دلم تنگته

گِله بی گلایه ، بدون کنایه ، دلم تنگته

پر از فکر رنگی ، یه جور قشنگی ، دلم تنگته

تو جایی که هیشکی واسه هیشکی نیست و همه دل پریشن

دلم تنگه تنگه  واسه خاطراتت  که کهنه نمیشن

دلم تنگه تنگه برای یه لحظه کنار تو بودن

یه شب شد هزار شب که خاموش  و خوابن چراغای روشن

منه دل شکسته، با این فکر خسته ، دلم تنگته
با چشمایِ نمناک ، تَر و ابری و پاک ، دلم تنگته
ببین که چه ساده، بدون اراده ، دلم تنگته
مثل این ترانه ، چقدر عاشقانه ، دلم تنگته
یه شب شد هزار شب ، که دل غنچه یِ ماه قرار بوده باشه
تو نیستی که دنیا به سازم نرقصه به کامم نباشه
چقدر منتظرشم که شاید از این عشق سراغی بگیری
کجا کی کدوم روز ، منو با تمام دلت می پذیری
منه دل شکسته، با این فکر خسته ، دلم تنگته
با چشمایِ نمناک ، تَر و ابری و پاک ، دلم تنگته
ببین که چه ساده ، بدون اراده ، دلم تنگته
مثل این ترانه ، چقدر عاشقانه ، دلم تنگته

+ نوشته شده در  شنبه 1392/11/05ساعت 22:10  توسط زنی تنها | 


سلام عزیزم .امروز جمعه اس.



من و باباجون تنهاییم...



دلم خیلی گرفته...



نه تو هستی نه مادر جون ...


با غم دوریت و فقدان مادرجون و دلتنگیه وبیتابی بابجون


دارم دیونه میشم...



دوستت دارم مامانی.مراقب خودت باش.



سلامتیت ...آرزومه. میبوسمت.



+ نوشته شده در  جمعه 1392/09/01ساعت 13:54  توسط زنی تنها | 

مرا با خيالت تنها نگذار


خيالت اصلاً به تو نرفته


مهربان نيست


آزارم ميدهد..!!


دلم خودت را ميخواهد

...

میفمهی!!!خودت را...


کمی خدا می خواهد...

دلم!!!

تمام شدن میخواهد
از ان تمام شدن هایی 
که بشود
نقطه سر خط.
انگاه
دیکته تمام شود

ومن دیگر آغاز نشوم....

دلــم كــَمى خــُدا مــى خــوآهـَد


كـــَمى سكــوت


                 دلــَم دل بـــُريدن مــى خــوآهـَد



+ نوشته شده در  جمعه 1392/09/01ساعت 13:51  توسط زنی تنها |